تبليغاتX
صدای فریاد

صدای فریاد
فریاد ایرانی
سال نو.....؟؟؟
اینجا رنگ بهار چیست ؟

چه کسی حدس می زند

تو بگو

خفقان ،

آری خفقان

واین همه همگان دلخوش به سین های سفره شان

هفت سین

1- سیبهای سرخ ابتذال و وسوسه

2- سنگ نان سنگکی که گندمش

در اصطلاح یارانه ای خریده می شود

و روی آن خشخاش کاشته اند

تا معتاد درو کنند

3- سوسکهای چندش آور ریا

4- وسوسمار های ظلم درون تنگ ماهیان

که سادگیشان کرد پیرمان

5- سکه های تقلبی

برای دادن کارمزد به شیطان

و رشوه دادن به خدا

6- ساعتی که تیک تاک کنان بروی اعصاب عمر

یورتمه می رود

۷- سبزه ای رنگ سیاه

این است بهار تباه

هم قافیه با
گناه و

اشتباه و

چاه

راستی :

چند نا سین هم بروی سفره هست

قرآنی که از سفره ی سال پیش

بروی

طاقچه مانده بود و غبار فراموشی گرفته بود

و آینه که راست راست به چشم من

نگاه کرد دروغ گفت

گفت : در آینه شاعریست پاک و با خدا

حال رنگ بهار اینجا را چه کسی حدس میزند ؟

(حاجی فیروز)

تنها روسفید این سوال بی جواب

و روسیاه از گناه مردمان

او رنگ بهار را به صورتش مالیده است

پس به احترامش سالها سکوت کرده ایم...

لينك | نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 12:25 توسط یک ایرانی|
آقای بسیجی از تبریز. به نظر من آدم بی پدر مادر باشه و حرف حق بزنه بهتره تا باباش مرد همسایه باشه و بقال سر محل بابای داداشش.
لينك | نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 22:25 توسط یک ایرانی|
پاسخ از شما

در راستای اینکه کلی حرف داریم در مورد انتخابات که باید بزنیم و حناق شده توی گلویمان، ‏چرا که اصولا نمی دانیم باید چراغ مان را روشن بکنیم یا نکنیم، و همچنین با عنایت به اینکه ‏به نظرم اوضاع بوی بدی می دهد و این ماجرای غزه شاید سر گنده اش زیر لحافی گنده تر ‏باشد و ممکن است یک دفعه از همان زیر لحاف محکم لگد خورد وسط پیشانی مان یا گردن ‏مان یا سینه مان یا شکم مان یا شاید هم ما لگد زدیم به آنجای آنها…. و با آرزوی توفیق الهی ‏برای دولت خدمتگذار بخصوص برای عزیزان استیضاح کننده دولت مذکور، سووالات این ‏هفته را تقدیم می کنیم. گزینه مناسب را انتخاب کرده و آنگاه پاسخنامه را برای هر کسی که ‏خواستید بفرستید.‏

سووال اول: در جمله مسیح مهاجری که گفته است ” میرحسین موسوی می آید” زمان فعل ‏‏”می آید” چیست؟
گزینه اول: ماضی بعید
گزینه دوم: ماضی استمراری بعید
گزینه سوم: مضارع بعید
گزینه چهارم: ماضی بعید شرطی
گزینه پنجم: اصولا میرحسین نمی آید، ربطی هم به فعل و زمان ندارد.‏

سووال دوم: با توجه به اینکه مسوولان انتظامی کشور دیروز گفتند که ” بسیجیان می توانند از ‏خودروی شخصی برای گشت استفاده کنند.” حدس می زنید هفته آینده چه خواهند گفت؟‏
گزینه اول: بسیجیان می توانند از خانه شخصی به عنوان بازداشتگاه استفاده کنند.‏
گزینه دوم: بسیجیان می توانند از رفیق شخصی برای همکار گشت استفاده کنند.‏
گزینه سوم: بسیجیان می توانند از کاغذهای شخصی برای نوشتن حکم بازداشت استفاده کنند.‏
گزینه چهارم: بسیجیان می توانند از طناب شخصی برای دستبند استفاده کنند.‏
گزینه همیشگی: بسیجیان می توانند از مملکت به عنوان ملک شخصی استفاده کنند.‏

سووال سوم: سه فرض داریم
فرض اول: ” سازمان ملل سه شنبه دولت ایران را به علت نقض حقوق بشر محکوم کرد.” ‏
فرض دوم: ” دفتر مدافعان حقوق بشر چهارشنبه گذشته توسط دولت ایران بسته شد.” ‏
فرض سوم: محسنی اژه ای پنجشنبه گفت: ” بیشترین دفاع از حقوق بشر در جمهوری اسلامی ‏می شود.” این سه فرض چه ربطی به هم دارند و از این سه فرض چه نتیجه ای می گیرید؟
گزینه اول: این سه فرض با هم رابطه مستقیم دارند‏
گزینه دوم: این سه فرض با هم رابطه علنی و صریح دارند‏
گزینه سوم: فرض اول و دومی نشانه تخلیه و محض آن است که مردم به ضعف پی نبرند و ‏مشغول کار خود باشند.‏
گزینه چهارم: اصولا هفته گذشته هفته مزخرفی بود ‏

سووال چهارم: چرا احمدی نژاد دیروز در گفتگوی تلفنی با موهان سینگ نخست وزیر هند ‏گفت ” برخی نمی خواهند هند پیشرفته باشد”؟
گزینه اول: چون او این جمله را به همه نخست وزیران و روسای جمهور می گوید
گزینه دوم: چون موضوع تلفن یادش رفته بود، همینطوری یک چیزی گفت‏
گزینه سوم: چون می خواست این جمله را به مورالس بگوید، ولی تلفن را عوضی گرفتند‏
گزینه چهارم: چون بقیه جملاتش هم همین است، حالا چرا گیر دادید به این یکی؟

سووال پنجم: با توجه به اینکه الهام گفته است ” همسرم عملیات شهادت طلبانه هم می تواند ‏انجام بدهد.” چرا این عملیات تاکنون انجام نشده است؟
گزینه اول: چون هنوز چنین عملیاتی را الهام نکرده است‏
گزینه دوم: چون هنوز عملیات در حد الهام است.‏
گزینه سوم: چون با فحش دادن معمولا کسی شهید نمی شود
گزینه چهارم: چون قبل از عملیات باید الهام بشود

سووال ششم: با توجه به اینکه می دانیم در سه سال گذشته 200 میلیارد دلار اضافه بر هزینه ‏های سه ساله توسط دولت مصرف شده است، جمله علی لاریجانی که گفت “با آزمون و خطا ‏هزینه کشور زیاد می شود.” چگونه باید اصلاح شود؟
گزینه اول: با آزمون و خطا هزینه کشور زیاد شد.‏
گزینه دوم: با آزمون و خطا هزینه کشور خیلی زیاد شد.‏
گزینه سوم: با آزمون و خطا هزینه کشور بدجوری زیاد شد.‏
گزینه چهارم: با آزمون و خطا هزینه کشور در سه سال 200 میلیارد دلار زیاد شد.‏

سووال هفتم: یک کارشناس سابق سیا گفت ” ایران در حال تبدیل شدن به امپراطوری است” ‏با توجه به اینکه این کارشناس دیگر برای سیا کار نمی کند، فکر می کنید علت بیکار شدنش ‏چیست؟
گزینه اول: چون چنین نظراتی می داد
گزینه دوم: چون همین نظر را قبلا هم داده بود
گزینه سوم: چون قدرت ارزیابی اش را از دست داده بود
گزینه چهارم: چون اطلاعاتش مربوط به 2700 سال قبل بود‏

سووال هشتم: اسماعیل شفیعی سروستانی، استاد دانشگاه و محقق مهدویت گفته است ” شصت ‏درصد فیلمهای هالیوودی با موضوع آخرالزمان است” کدام فیلم جزو آن شصت درصد نیست؟‏
گزینه اول: “غریزه اصلی” فساد آخرالزمان را نشان می دهد
گزینه دوم: “برباد رفته” وصل و جدایی در آخرالزمان را نشان می دهد
گزینه سوم: “بازگشت بت من” اهمیت گریم در آخرالزمان را نشان می دهد
گزینه چهارم: “زورو” نقش گروهبان گارسیا را در آخرالزمان نشان می دهد
گزینه پنجم: “تایتانیک” به نقش غرق شدن در آخرالزمان اشاره می کند

سووال نهم: با توجه به اینکه اعلام شد که ” 75 درصد اختراعات کشور توسط بسیجیان انجام ‏شده است” به نظر شما 25 درصد دیگر اختراعات توسط چه کسانی انجام شده است؟
گزینه اول: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
گزینه دوم: نیروی انتظامی جمهوری اسلامی
گزینه سوم: نیروی هوایی سپاه پاسداران
گزینه چهارم: حفاظت اطلاعات ارتش جمهوری اسلامی

 


لينك | نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 14:31 توسط یک ایرانی|
بدون شرح

استمداد خانواده دكتر زهرا بنی يعقوب از مردم ايران

با گذشت حدود یک سال از مرگ مشکوک دکتر زهرا بنی یعقوب، خانواده وی با انتشار نامه‌ای خطاب به مردم ایران از بی نتیجه بودن این پرونده و عدم مجازات متهمان آن انتقاد کردند.

به گزارش خبرنگار شهاب‌نیوز، متن کامل این نامه که امروز دوشنبه در بسیاری از پایگاه‌های اینترنتی داخلی از جمله پایگاه خبری عصر ایران منتشر شده، بدون پیشداوری درباره محتوای آن به شرح زیر است:


به نام خدا
مردم آگاه ایران
بیش از یكسال از مرگ مشكوك فرزند دلبندمان دكتر زهرا بنی یعقوب در بازداشتگاه امر به معروف و نهی از منكر همدان می گذرد.

در این مدت تلاش فراوانی از سوی ما، وكلای مدافع پرونده، فعالان حقوق بشر و حقوق زنان و روزنامه نگاران مستقل برای كشف حقیقت صورت گرفته اما متاسفانه تاكنون پرونده به نقطه روشنی نرسیده است و متهمان همچنان آزاد هستند و مجازاتی برای آنها در نظر گرفته نشده است.

هیچ كس پاسخ مشخصی به ما نمی دهد. به همین دلیل با مروری بر پرونده دخترمان از شما یاری می خواهیم و جمله تامل برانگیز یك هزار دانشجوی پزشكی را كه چند روز قبل با ارسال توماری برای رییس قوه قضائیه نسبت به چگونگی روند رسیدگی به این پرونده اعتراض كردند، یاد آوری می كنیم :"این اتفاق می توانست و می تواند برای هركدام از فرزندان ایران زمین روی دهد."

فرزند ما، دکتر زهرا بنی یعقوب دانش آموخته دبیرستان تیزهوشان،نفر 23 آزمون سراسری دانشگاهها و فارغ التحصیل دانشگاه علوم پزشكی تهران از حدود هشت ماه قبل از مرگش، در مناطق محرم همدان و کردستان در حال طبابت بود . او به خاطر پدرش که زندانی سیاسی رژیم شاه بود، از طرح خدمت اجباری پزشکان معافیت داشت و حضورش در این مناطق محروم کاملا داوطلبانه بود .

زهرای 27 ساله ما،روز جمعه 20 مهرماه 86 ساعت 10 صبح در پارکی در شهر همدان به همراه نامزدش توسط ماموران ستاد امر به معروف دستگیر شد. مسوولان این ستاد بیش از 24 ساعت ما را در جریان بازداشت دخترمان قرار ندادند . چرا که بازداشت او را از اختیارات قانونی خود می دانستند .

ساعت 11 صبح روز شنبه سرهنگ "..." با لحنی توهین آمیز با ما تماس گرفت و ضمن بیان اجمالی ماجرای بازداشت، به پدر زهرا گفت که فردا به همدان بیایید . پدر می پرسد:" چرا فردا؟ من می توانم امشب خود را به همدان برسانم ". او با اصرار زیاد از سرهنگ "..." می خواهد که با دخترش صحبت کند که اجازه نمی دهد .

به گفته قاضی، روز دوم بازداشت، زهرا که از تماس ستاد با خانواده اش بی خبر است، دائم خواهش می کند که اجازه دهند یک تلفن کوتاه به خانواده اش بزند تا برای آزادی اش به همدان بیایند . ( از صحبت های قاضی در روز دوم )

سرانجام حدود ساعت پنج بعد از ظهر و با دستور قاضی اجازه صادر می شود که زهرا با ما تماس بگیرد . پدر و مادر در راه هستند و نمی تواند با آنها تماس بگیرد . به برادرش، رحیم، تلفن می زند و با توجه به اشکال در خط موبایل در منطقه ای که برادر حضور داشت، تماس تلفنی به بیش ازچند کلمه نمی رسد . پس با محل کار خود تماس می گیرد و تقاضای دو روز مرخصی می کند تا بیمارانش با درهای بسته درمانگاه مواجه نشوند .

تلاش برادر برای تماس دوباره نهایتا به این ختم می شود که برای صحبت با خواهرش باید تا ساعت 9 شب صبر کند .

ساعت حدود هشت و نیم شب بود . موبایل برادر زنگ می خورد که پیش شماره همدان را می بیند . این بار تماس چند دقیقه طول می کشد . برادر در گفت و گو با زهرا احساس می کند وضعیت روحی زهرا در شرایط خوبی است . او در جواب این سوال برادر که می پرسد تو را اذیت نکرده اند، می شنود" نه" و بلافاصله می گوید:" کسی بالای سرم ایستاده است ."

برادر به زهرا اطمینان می دهد که پدر با پول نقد و سند در راه همدان است و حدود یک ساعت دیگر به آنجا می رسد . تماس تلفنی با "خداحافظ آبجی جان" و خداحافظ داداش" به پایان می رسد .

بعد از این تماس دقیقا چه اتفاقی افتاده، معلوم نیست . و غیر از اعضای ستاد امر به معروف،فقط خدا می داند . پدر و مادر زهرا ساعت 10 شب به همدان می رسند . در جلوی بازداشتگاه با عجیب ترین توهین ها مواجه می شوند . یکی از اعضای ستاد به پدر زهرا می گوید از نظرما دختر تو صلاحیت پزشک بودن در این مملکت را ندارد . این فرد یک هفته پس از خاکسپاری زهرای عزیزمان، با خانواده عزادار ما تماس گرفت و با انواع تهدیدها از ما خواست که پرونده را پیگیری نکنیم . ( اسم این فرد حتی در بین متهمین وجود ندارد . ما از او به این دلیل نیز که خانواده ما را تهدید کرده، شکایت کرد ه ایم اما دریغ از یک احضار و بازجویی کوچک که در باره اش صورت گرفته باشد . )

پدر زهرا هنوز از یاد نبرده است كه سرهنگ" ..." چند ساعت پس از وقوع این فاجعه با خنده با او روبرو شد و گفت :"برای پیگیری وضع دخرت به آگاهی برو،نه !برو دادسرا،نه !بهتر است بروی پزشك قانونی."رییس ستادامر به معروف به خاطر مرگ تلخی كه در حوزه تحت نظارتش اتفاق افتاده بود،كمترین نگرانی،اضطراب و یا ناراحتی نداشت.

اورژانس منطقه، پس از معاینه جسد زهرا در ساعت نه و نیم شب، عنوان می کند که او قبل از ساعت هشت شب فوت کرده است . ما بارها و در جریان بازپرسی به این گزارش دروغ اعتراض کردیم . اگر او ساعت هشت شب فوت کرده چگونه می توانسته در ساعت هشت و نیم شب با برادرش صحبت کرده باشد . آنها از ما پرسیدند که چه مدرکی برای اثبات این ادعای خود دارید ؟ ما در پاسخ گفته ایم غیر از شش نفری که در كنار برادر زهراشاهد مکالمه بودند، می توانید پرینت مکالمه های تلفن همراه برادرش را بگیرید تا معلوم شود کی و از کجا با او تماس گرفته شده است . اما چهار ماه طول کشید تا این پرینت را دراختیار ما بگذارند . ( چرا چهار ماه ؟ کسی به این سوال ما نیزجواب نداده است .) در این پرینت نه تنها خبری از مکالمه ساعت هشت و نیم شب زهرا با برادرش نیست، بلکه ساعت تماس ها هم به هم ریخته و نامرتب است . به عنوان مثال تماس ساعت 5 بعد از ظهر پس از تماس ساعت 6 ثبت شده است . از نظر ما این دستکاری در اسنادی است که می توانست به حقیقت ماجرا کمک کند .

پس از انتقال جسد زهرا به پزشکی قانونی، آنها ساعت مرگ را 9 صبح روز شنبه اعلام می کنند . در حالیکه ساعت 5 بعد از ظهر و هشت و نیم شب با برادرش صحبت کرده و حدود ساعت 5 بعد از ظهر همان روز هم یک قاضی او را دیده و با او صحبت کرده است .

بر اساس گزارش پزشک قانونی دو کبودی روی پاهای زهرا مشاهده شده است . کبودی روی ساق پای چپ و کبودی روی ران پای راست . اما به علل احتمالی این کبودی ها اشاره ای نشده است . آنها ادعا می کنند زهرا خودش را در اتاقی که زندانی بوده با پارچه های تبلیغاتی حلق آویز کرده است . اما توجه نمی کنند آیا کسی می تواند در فاصله یک و نیم متری اتاق رئیس بازداشتگاه در حالی که در اتاق بسته است، خود را از چارچوب همان در بسته حلق اویز کند و هیچ صدایی هم از او شنیده نشود؟

به نظر ما دست اندر کاران پرونده به تناقض های دیگری هم که در این پرونده وجود دارد، توجه نمی کنند . عجیب تر آنکه پزشکی قانونی به خونی که از بینی و گوش زهرا بیرون آمده، هم توجهی نكردند و در هیچ کدام از گزارش هایشان به آن اشاره نکرده اند .

دو -سه روز پس از مرگ دلخراش فرزندمان،یكی از معاونان... با پدر زهرا دیدار كرد و به او گفت :"دیروز در شورای تامین استان حرف از شما بود كه جزو زندانیان سیاسی زمان شاه هستید و زحمت های زیادی برای پیروزی انقلاب كشیده اید .ما مشكلات زیادی داریم. دانشجویان پزشكی به خاطر این حادثه هم اكنون در اعتصاب هستند .رادیوهای خارجی در این باره در حال سمپاشی هستند،انتخابات مجلس هم نزدیك است .خواهش ما از شما این است كه حتی به اقوام خودتان هم نگویید كه فرزندتان در ستاد امر به معروف فوت كرده است.مثلا بگویید تصادف كرده و یا دچار ایست قلبی شده است. "

این فقط نمونه ای كوچك از برخورد یكی از مسوولانی است كه به جای دادخواهی از خون به نا حق ریخته شده زهرا ما را توصیه به دروغ گفتن در باره مرگ دخترمان كرده است.از این مسوولین می پرسیم كه آیا هرگز در باره برخورد امام علی (ع) با مدیران خلافكار خود چیزی نخوانده و یا نشنیده اند ؟ آیا از یاد برده اند كه امام علی به خاطر ظلمی كه بر زن یهودی توسط كارگزارانش رفته بود،خون گریست؟

در زمانی که پیکر پاک فرزند عزیزمان را دفن می کردیم، از بینی و گوش او خون جاری بود که هم ما و هم حاضران را منقلب کرد . ما با چند پزشک متخصص تماس گرفتیم که همگی گفته اند کسی که حلق آویز شده باشد به هیچ وجه گوش و بینی اش خون ریزی نمی کند و این از نشانه های ضربه مغزی است .

بنابراین خانواده تقاضای نبش قبر را برای بررسی احتمالی ضربه مغزی داد که جواب نامه پنج ماه بعد آمد . البته ما با توجه به وضعیت روحی و جسمی مادر زهرا از این کار منصرف شدیم . به ویژه که پزشکان متخصص گفته بودند پس از پنج ماه آثار جرم تا حد زیادی ازمیان می رود و شناسایی را مشکل می کند .

ما با توجه به تناقضات متعددی که در پرونده بود و همچنین احتمال حمایت از متهمین، این موارد را به رئیس قوه قضائیه اطلاع دادیم و درخواست کردیم پرونده به تهران منتقل شود . در نهایت در اسفند 86 موفق شدیم، موافقت اقای شاهرودی و دیوانعالی کشور را برای این کار بگیریم .

ده روزبعد برای پیگیری سرنوشت پرونده دخترمان به تهران، بارها و بارها به دادسراهای مختلف مراجعه کردیم . آنها هر بار حرفی می زدند، چند بار هم گفتند که پرونده در تهران است . اما نمی توانیم بگوئیم در کدام شعبه و کدام دادگاه در حال بررسی است .

قاضی ... نیز یكبار در صحبت با پدر زهرا به او گفت كه اگر وكلای مدافع پرونده را عوض كنید.ما برای به نتیجه رسیدن پرونده با شما همكاری خواهیم كرد.او به پدر زهرا گفت :"من برای شما خیلی زحمت كشیده ام و در این پرونده ده مورد تخلف از اعضای ستاد امر به معروف گرفته ام."

او چند ماه بعد از پدر زهرا خواست:" به اتفاق وكلا به همدان بیایید و بنشینید با متهمان گفت و گو و موضوع را حل و فصل كنید."

قاضی ... آنچنان در باره حل و فصل پرونده با ما سخن می گفت كه انگار در باره یك دعوای كوچك و شخصی -خانوادگی حرف می زند.

سرانجام در تیرماه 87، یعنی چهار ماه بعد از این که قرار بود پرونده در تهران بررسی شود، دادگاه همدان بدون توجه به رای دیوان عالی کشور، تمامی متهمین را با نوشتن این جمله " که اصولا جرمی اتفاق نیافتاده که بتوان در باره آن رای صادر کرد "، از همه اتهامات مبرا کرد .

باز پرس پرونده در شرایطی این حکم را صادر کرده بود که در خلاصه پرونده ای که به امضای خودشان رسیده، هشت مورد تخلف از جمله دستکاری در پرونده برای افزایش مدت بازداشت و... به چشم می خورد و این تخلف نیز مورد اعتراض قاضی کشیک قرار گرفته بود .

با اعتراض ما و با توجه به رای دیوان عالی کشور، سرانجام پرونده به تهران منتقل شد . پرونده فعلا در تهران است و ما به عنوان خانواده زهرا همچنان به دنبال بررسی دقیق صحنه هستیم که ایا اصولا امکان این اتفاق به آن شکل که عنوان شده وجود دارد یا نه؟

اما هیچ كدام از مسوولان و دست اندركاران پرونده پاسخ مشخصی به ما نمی دهند.آیا در این كشور فریادرسی برای پیگیری و شناسایی دلایل و مقصران مرگ مظلومانه فرزند ما كه می توانست برای خود،خانواده و جامعه اش مفید وجود ندارد؟ آیا فریاد رسی در این كشور هست كه داد فرزندمان را بستاند؟

خانواده داغدار دكتر زهرا بنی یعقوب 


لينك | نوشته شده در جمعه ششم دی 1387ساعت 13:14 توسط یک ایرانی|
همایش حمایت از خاتمی و ...

شعر زیر توسط شاعر خوش ذوق، هنرمند طنزپرداز ، نیما دهقانی در همایش حمایت و دعوت از خاتمی خوانده شده. میتوانید فایل تصویری 3gp این شعر را نیز از اینجا دانلود کنید.

 

سلام آقا محمد با ارادت                                و عرض احترام از روی عادت

به رسم خوب ایام رفاقت                               نوشتم نامه تا گیرم سراغت

نوشتم نامه ای با عشق و امید                       اگر خطم بده لطفاً ببخشید

گمانم برده ای مارا ز یادت؟                            منم کبلا مرادو از ولایت

چه ایام خوشی با هم سپردیم                        چه بحث و گفتمان‌هایی که کردیم

حدوداً دوم خرداد بودا                                      دل مردم ز غم آزاد بودا  

مث برق و مث توفان گذشت‌ها                       به یادت هست که؟ هفتاد و هشت‌ها  

کجایی مشتی؟ اینجا جات خالی‌ست               بدون تو تو ده صلح و صفا نیست

به این شدت که نه اما خدایی                         محمد خاتمی جداً کجایی؟

تو یاهو وقتی On هستم که نیستی                کلوب و سیصدوشصتم که نیستی

نه اخبار و نه بیست و سی میایی                     هنوز چپ می‌زنی؟ یا با اونایی؟

دل مردم براتون تنگه تنگه                            حتی خاطرات تلختم واسه ما خیلی قشنگه

زیادی شد اگر این مصرع فوق                        ولیکن شد پر از احساس و از ذوق!

همه اینجا سلامی می‌رسانند                          اگرچه اکثراً  چندی‌ست خوابند

ولی شکر خدا این کدخدائه                           می‌گن قلبش طلاس ، دستش شفائه

اصن دست روی هر چی که می‌ذاره                 طلا می‌شه سه سوت! ردخور نداره

خدا مرگم بده كافر شدم باز                           چرا این‌گونه شد این نامه آغاز؟
 
به قول شاعر رند نظرباز                                    بدون نام او کی نامه شد باز؟

به نام حضرت باری تعالی                                    بدین صورت شروع شد نامه حالا

محمد خاتمی حالت چطوره؟                          بگو دانم که احوالت چطوره؟

هنوز کیفیت به کوکه شاده جونت؟                  هنوز سبزه سرت؟ سرخه زبونت؟

دماغت چاقه؟ اوضات خوبه سید؟                    هنوز جنس عبات مرغوبه سید؟

هنوز هم بی‌جهت می‌خندی یا نه؟                   به نافت گفتمان می‌بندی یا نه؟

هنوز دل به همه می‌بندی یا نه؟                      به ریش جامعه می‌خندی یا نه؟

هنوزم طالب اصلاح هستی؟                           به قول کدخدا گمراه هستی؟

اگر از حال ماها هم بخواهی                           سلامت ، شادمانی ،  روبه راهی

تمام مردم ده خوب خوبند                             زنان مثل قدیم در رفت و روبند

و مردان مثل سابق گرم کارند                         نه معتادند و نه دیگر خمارند

جوونای ده پایین و بالا                                   همه دنبال تحصیلن به مولا!

نه ماهواره، نه علافی ، نه هیزی                           نه کوکائین، نه شیشه ،  نه مریضی

از اون روزی که رفتی از ده ما                         از این رو شد به اون رو کل اوضاع

خلاصه از جلو از پشت، بالا                              به ما خوب می‌رسن الحمدلله

كريم اوقلي که گاوش شیر می‌داد!                   همون که سهم آب و دیر می‌داد

درست شد وام تعمیرات خونه‌اش                       جواد هم زن گرفته نوش جونش

خودت دیدی که ده چی بود چی شد               زن اوستا غلام هم ساکشنی شد

می‌گن جراحی کرد هفتاد و نه بار                    حالا باید ببینيش روم به دیوار!

پس از یک دوره فعل و انفعالات                         هزار الله اکبر از کمالات!

تمام گاوها ، بزغاله ها خوب                          عموها ، عمه‌ها و خاله‌ها خوب

مراتع سبز ،  شالی‌ها به سامان                       هوا عالی ، بهاری ، ناز ،  مامان

همه خوشحال و شاديم و غمي نيست              دگر بحث حضور خاتمي چيست؟

می‌گم راستی رضاتون چونه؟ سید؟                 هنوزم درساشو می‌خونه سید؟

می‌خواست دکتر بشه از اون قدیما؟                 تهش شد یا که زایید زیر درسا؟

نوشتی توی آن دستخط پیشی                       می‌خواد دکتر شه می‌گفتی نمی‌شی

یه دانشگاه زده آکسفورد اینجا                      که مدرک می‌ده مفتی ، ده تا ده تا

به زیرک‌ها به دانشجوی باهوش                         مگه کردان نیومد؟ خوب اونم روش

رفیقت بود که یک ذره تپل بود                          مشاور بود اگرچه، عقل کل بود!

دماغش چاقه؟ فوله گیگا بایتش؟                      هنوز چیز می‌نویسه توی سایتش؟

فرامرز بچه مش اصغرآقا                               براش کامنت می‌ذاره روزی صدتا

آخه پهنای باند ما کلفته                                  وزیر ارتباطات اینو گفته

اصولاً قطر پارتی مثل بانده                                 اینو بی بی توی روزنامه خوانده

آخه پهنای باند ما زیاده                                  یه جورایی سر شیرش گشاده

خدا قوت بگو به این رئیسا                               چه حالی داد به این وب‌لاگ نویسا

پروکسی و مروکسی ما نداریم                        صدا داریم ولی سیما نداریم!

همه چی اینورا آزاد و مفته                            اینم بی‌بی توی اخبار شنفته

رسیور این طرف‌ها هم حلاله                  arab sat           این وری سمت شماله!

می‌گن ارزونی بی‌سابقه است این                    انیشتینه؟ خدایا! نابغه است این؟

به دنیا رنگ نو پاشیده ایشان                               به جبر قافیه ................. ایشان

اصن دنیا به یک هو زیر و رو شد                     شنیدی بوش چطور بی‌آبرو شد؟

شنیدی که روابط گشته عالی                                نمونه اش بورکینا فاسو ، سومالی

شنیدی خوب شده دنیا باهامون                        میارن دسته دسته گل برامون؟

شنیدی چیزی از طرحهای تازه؟                     قلندر خوابه و شب هم درازه؟

جلو قاچاق خشخاشو گرفتن                          شنیدی کل اوباشو گرفتن؟

خدا خیرش بده ما که رضاییم                         نباشه، دسته جمعی کله پاییم

ز وضع قوت گر خواهی بدانی                         پریم تا خرخره از شادمانی

اگر یک دو نفر هم شکوه دارند                       از آن مزدورهای جیره خوارند

ملالی نیست اینجا طبق آمار                          به جز دوری تو آن هم نه بسیار

سر سفره که هم نان هست، هم نفت                 به ما چه کی اومد، کی بود، کی رفت؟

برنج و نان و گندم هست کافی                       می‌گم راستی توهم با قالیبافی؟

ببینم توی دوری از ریاست                                خبرهایی شنیدی از سیاست؟

شنیدی گنجی و آزاد کردن؟                          به شدت مردم و ارشاد کردن؟

شنیدی توی دانشگاه زنجان                              شنیدی چیزی از الهام و کردان؟

شنیدی برج میلاد و فروختن؟                        شنیدی می‌شه چند تایی گرفت زن؟

شنیدی هی وزیر میاد و میره؟                            دموکراسی همینه، ناگزیره

خلاصه وضع ما که بی‌مثال است                     گرانی؟ چی؟ تورم؟ نه محال است

برنج آنجا کیلویی خون باباست                         برو سید، اینم از اون جوابهاست

برنج اینجا نهایت صد تومان است                   مرامی، بهترین جای جهان است

خیار و سیب‌زمینی مفت مفت است                 همان‌طوری که در آمار گفته است

تورم یک دو در صد رشد کرده                          گرانی سوی مردم پشت کرده

تساهل معنی تازه گرفته                                    نمونه‌اش قافیه در مصرع فوق!

تمام شد جیره کاغذ ولیکن                           حکایت همچنان باقی‌ست عمراً
 
خلاصه می‌کنم ای خاتمی جان                      ببین من چه خوشم هی جانمی جان

همه خوشحال و شادیم و غمی نیست              نیازی به حضور خاتمی نیست

به جان تو خوشیم بسیار سید!                       حالا می‌خوای بیای چی کار سید؟

برو هر جا که حال کردی سفر کن                    اصولاً فکر ده از سر به در کن

برو ایتالیا ، قستنطنیه                                  ولایت را دودر کن کی به کیه؟

فقط رفتی اگر از این بیابان                            سلامم را رسان لطفاً به باران

شکوفه هم اگر دیدی چه بهتر                            نشد دریا ، سحر ، سارا ، صنوبر

در آخر این تو و این وضع ایران                         حالا می‌خوای بیا ، می‌خوای بپیچان!

 


لينك | نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387ساعت 23:33 توسط یک ایرانی|
فریاد من

سلام دوستان خوبم.

در ابتدا ممنونم از لطفی که نسبت به من داشتید و با حضور و پیامهای دلگرم کنندتان مرا به ادامه این راه تشویق کردید.

سپس یک گله : با تذکر بجای یکی از دوستان عزیزم ( مهرنگار ) متوجه یک پیام که حاوی توهین به دین اسلام و مقدسات مسلمین شدم. اما براستی چرا؟ باور کنید که بدبختی ما ارتباطی با دین ما ندارد. مشکل ما قاطی شدن دین و سیاست ما و مهم استفاده نادرستی است که از دین شده و تخلفاتی که توسط آدمهایی انجام میشود که تظاهر به دینداری کرده و ما انتظار ویژه ای از آنان داریم. بطور مثال کسی از فرمانده نیروی انتظامی پایتخت انتظار حضور در مراسم آنچنانی ندارد و یا تخلفات پی در پی اقتصادی که توسط مسئولین ریز و درشت و فرزندان آنها انجام می گیرد.

این وبلاگ متعلق به من نیست و متعلق به همه آنانی است که دلشان برای ایران و ایرانی می تپد. هر کسی که علاقه مند به نوشتن و یا گذاشتن مطلبی در این وبلاگ میباشد یک کلمه کاربری و کلمه عبور در قسمت نظرات بصورت خصوصی برایم بگذارد تا با معرفی بعنوان نویسنده بتواند از این وبلاگ استفاده کند. از قدیم گفتن که یه دست صدا نداره. پس دست در دست هم، میهن خویش را به مهر کنیم آباد.


لينك | نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 19:1 توسط یک ایرانی|
اینجا ایرانه

اینجا ایران یه گربه 7000 ساله
اون که زندس تا وقتی که نفت خام داره
اینجا دین من توجیه کثافت کاری منه
تو یه مجرمی حکم اسارت دادی به تنت
چی دوست داری بشنوی از این بشر؟
خواهر روسری سرت کن که من تحریک نشم !
اینجا صف اول نماز پست و مقامه
اینجا گفتن حقیقت هم جواز نداره
اون قدر مشکل داره که واست حواس نزاره

اینجا زندگی نمیکنن  نفس میکشن
طعم خون برادر رو از روی هوس میچشن
اینجا مادر بزرگامون قصه نمیگن
اخه بچه ها دیگه ته قصه رسیدن
اینجا منت و به تلاش ترجیــح میدن
سر صندلی تو مترو هم درگیر میشن
اینجا گوش های مردم شعار پرستن
به هم میگن پیدا نمیکنی تو  هارتر از من

اینجا تفریح سالم جوونا سیگاریه
دخــتر رو زمین زدن از روی بیکاریه
اینجا ایرانه و از بالا خوشگله همین
توش که میای یه چیزایی هست مشکل نگین

اینجا هرکی به خودش میگیره ژست سرباز
حــتی پرنده ها هم ندارن حس پرواز
اینجا واسه خودش داره هرکی قبله ای
کسی فکر تو نیست تا وقتی زنده ای
کنار هر راه راست 1000 تا بیراهه هستش
آینده ای نداری چون ایران بیمار نسلش

چشمایه منه بازم میشه از غم خیس
قلم رو میندازم توانی تو دستم نیست
فقط با رفتن راه میشه به جایی رسید
اینجا واسه رسیدن راهی جز رفتن نیست

اینجا خاک اجداد منه ایــــران من
داره هر روز بازم میشه ویرانه تر
بنویس با خون مردم بی ستاره
بنویس از جونی که زندان رو پیشه داره
بنویس عاقب ما دربه دریه
ایـــنجا ایـــرانه گربه ی قلب زمینه


لينك | نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 18:14 توسط یک ایرانی|
ستاد هوشمند تبلیغات احمدی نژاد

در دولت احمدی نژاد:

·         طرح مبارزه با بد حجابی شروع شد.

·         تحریم های امریکا شروع شد.

·         موضوع هسته ای ایران تابلو شد.

·         بنزین سهمیه بندی شد.

·         سوبسید آب و برق، گاز و شیر حذف شد.

·         فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ را توی خانه عفاف گرفتند.

·         استاد دانشگاه به شاگردش تجاوز کرد.

·         بد سابق ترین مدیر کشور و همکار احمدی نژاد مدیر سایپا شد.

·         دولت به جای مشاوره با اقتصاد دانان با قصابان و بقالان مشورت کرد.

·         قیمت خانه در تهران از پاریس گرانتر شد.

·         برداشت از ذخیره ارزی 12 برابر شد.

·         تورم به 21 درصد رسید.

·         مردم ایتالیا و فرانسه توی خیابون علیه دولت ایران و تروریست بودنش تظاهرات کردند.

·         زمزمه خلیج عربی شروع شد.

·         قیمت مسکن سه برابر شد.

·         طرح توریستی سفرهای استانی رئیس جمهور و وزرا شروع شد.

·         دانش آموزان ایرانی موفق شدند در زیر زمین خانه شان انرژی هسته ای درست کنند.

·         استادان دانشگاه مخالف دولت اجبارا بازنشته شدند.

·         تمامی صنایع و کارخانه های دولتی به کنسرسیوم ها و مافیای داخلی فروخته شد.

·         ایران از نظر کسب و کار در رده صد و بیست و چهارم قرار گرفت.

·         کشور ما از نظر تورم در خاور میانه اول شد.

·         سیل مهاجرت مردم به اولین کشور ممکن روانه شد .

·         رئیس جمهور کشور موفق به دیدن هاله نورانی هنکام مذاکرات هسته ای شد.

·         طرح تقسیم عادلانه !!! دریای خزر که تاریخ دانان آن را برابر با قرارداد ترکمانچای می دانند اجرا شد.

·         حتی روسیه و چین هم  ایران را تحریم کردند.

·         آمار اعتیاد در کشور به  بالاترین رقم در طی 50 سال اخیر رسید.

·         کراک و انواع مواد مخدر به آسانی در دسترس مردم قرار گرفت.

·         درصدی از مردم که زیر خط فقر قرار می گیرند به 40 درصد رسید.

دست در دست هم یکبار دیگه به احمدی نژاد رای بدیم

با اضافه کردن نکات مورد نظر خود و ارسال این لیست به دوستان ما را در رای آوردن مجدد احمدی نژاد یاری دهید

ستاد هوشمند تبلیغات درست برای احمدی نژاد ( معجزه هزاره سوم و سایر هزاره ها )


لينك | نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 13:47 توسط یک ایرانی|
رییس

رئیس ... می گفت:

شکایت‌هاتان را صادقانه و آشکارا باز گویید

و از هیچ‌کس نترسید!

که زمانه هراس گذشته است.»

دوست من ــ حسن ــ گفت:

«عالی جناب!

گندم و شیر چه شد؟

تأمین مسکن چه شد؟

شغل فراوان چه شد؟

و چه شد آن که داروی بی‌نوایان را به رایگان می‌بخشد؟

عالی‌جناب!

از این همه

هرگز، هیچ ندیدم!»

رئیس اندوهگنانه گفت:

«خدا مرا بسوزاند!

آیا همه این ها در سرزمین من بوده است؟!

فرزندم!

سپاسگزارم

که مرا صادقانه آگاه کردی،

به زودی نتیجه نیکو خواهی دید.»

سالی گذشت

دوباره رئیس‌ را دیدم،

فرمود:

«شکایت‌هاتان را صادقانه و آشکارا باز گویید

و از هیچ‌کس نترسید!

که زمانه هراس گذشته است.»

هیچ‌کس شکایتی نکرد،

من برخاستم و فریاد زدم:

«شیر و گندم چه شد؟

تأمین مسکن چه شد؟

شغل فراوان چه شد؟

چه شد آن كه داروی بینوایان را به رایگان می‌دهد؟

و با عرض پوزش، عالی‌جناب!

دوست من حسن چه شد !؟


لينك | نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 13:46 توسط یک ایرانی|
سلام. من یك خر هستم

سلام
من یک خر هستم
خری از نوع برتر
خری که اشرف مخلوقات خوانده شده است
من یک خر هستم وقتی
می فهمم و نمی توانم بگویم که می دانم
من یک خر هستم
وقتی که مملکت من روی نفت خوابیده
و کسی که بر من حکومت می کند سوخت را سهمیه بندی کرده
من یک خر هستم
وقتی در مملکتی که دارای سرمایه های ملی!!!! است
هر قرص نان به قیمت یک لیتر نفت عرضه می شود
وقتی خوردن مرغ برای هموطن من یک رویاست
من یک خر هستم

وقتی که می بینم برق ما به کشورهای همسایه عرضه می شود
و پیرزن همسایه توی کوچه نشسته منتظر آمدن برق است
چون نمی تواند از پله ها بالا برود
من یک خر هستم
که در مملکتی زندگی می کنم که با مردم آن همانند جماعت خران رفتار می شود
اخبار دروغ
گرانی های پیاپی
وعده های واهی
.
.
.
من یک خر هستم
من را چه به سیاست؟!
بهتر است بروم پی کارم
و از پیش مظلوم تر باشم
بار بیشتری ببرم
کار بیشتری بکنم
تا ظلم بیشتری به من بشود
چون من جرات اعتراض ندارم
شاید روزی خرهای دیگر از حق من دفاع کنند!

 


لينك | نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 12:39 توسط یک ایرانی|